فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
77
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
گرفتن كوهها پديد آمده بود . در اين ناحيه چه در تابستان و چه در زمستان باران بندرت مىبارد . با اين وصف به نظر مىآمد كه قطعات سنگ پيش گفته كه سراسر اطراف جاده را پوشانيده بودند با باران شسته شدهاند زيرا همهء ريگهائى كه سنگها از آنها تركيب يافته بودند مىدرخشيدند و اندك گل و خاكى بر آنها ديده نمىشد . همچنين نه تنها در دشت بلكه در بلنديها نيز بين سنگها مقدارى آب شور ديده مىشد كه شباهت به آبهاى اندكى داشت كه در گوديهاى كنار دريا - اعم از طبيعى يا جاهائى كه دستى كنده باشند - ديده مىشود . با اينكه محقق بود كه در دشتى محصور در چنان كوههاى هولناك آن گوديها را جز باران - با همهء ندرتش - نينباشته است ، براحتى مىشد حدس زد كه علت اساسى وجود چنان آبها عوامل ديگرى است . سفير كه علاقه داشت با دقت هرچه بيشتر موقعيت محل را بررسى كند حدس مىزد كه كوههاى واقع بين اين صخرههاى عظيم در آغاز خلقت و با جهان پديد نيامدهاند بلكه قرنها بعد ، خشم و قهر دريا كه فاصلهء چندانى با آنها ندارد آنها را پديد آورده است . زيرا از بندر تا لار ، دريا در دست چپ ما بود و بيش از نيم فرسنگ با آن فاصله نداشتيم و همواره نزديك ساحل پيش مىرفتيم . رفتهرفته جاده از دريا فاصله گرفت ، پيش از تاريك شدن هوا از ديدرس ما دور شد و پيشتر از آنكه به بند على برسيم ، بسبب بلندى كوهها ، به كلى از نظر ناپديد گرديد . بطورىكه در سراسر راه تا لار ، چه آنگاه كه بسوى غرب و چه هنگامى كه متمايل به شرق استوائى حركت مىكرديم و خليج فارس در شرق و جنوبشرقى و غرب و جنوب غربى ما گسترش مىيافت چنين مىنمود كه نه تنها از دريا دور نشدهايم بلكه دريا را مستقيما در برابر خود داريم يا راه ما را قطع مىكند . اين خليج از جائى كه مصبش بسيار تنگ است ، يعنى بين دماغهء رأس المسندام و ساحل مقابل موغستان بسوى مغرب و جنوب غربى گسترده مىشود و تا نيالو « 66 » كه پنجاه فرسنگ آنسوتر قرار
--> ( 66 ) Niailu